بامداد ۲۱ تیر ۱۳۸۵، نیروهای حزبالله در منطقه مرزی لبنان و اسرائیل دو سرباز اسرائیلی را به اسارت گرفتند. حزبالله اعلام کرد هدف این عملیات، فراهم کردن زمینه برای تبادل اسرا و آزادی سمیر قنطار، اسیر لبنانی زندانی در اسرائیل، بوده است. این جنبش تأکید کرد که سرنوشت دو سرباز اسرائیلی تنها از طریق مذاکرات غیرمستقیم و تبادل اسرا مشخص خواهد شد. ساعاتی بعد، حملات گسترده اسرائیل به لبنان آغاز شد؛ حملاتی که خیلی زود از مناطق مرزی فراتر رفت و شهرها، روستاها و زندگی میلیونها نفر را درگیر کرد.

کمتر از ۲۴ ساعت پس از عملیات، اسرائیل حملات گسترده خود علیه لبنان را آغاز کرد. بازگرداندن دو سرباز اسیر، ضربه به توان نظامی حزبالله و خلع سلاح این گروه، از اهداف اعلامشده این عملیات بود. اما با ادامه درگیریها و مقاومت حزبالله، جنگ از یک عملیات محدود فراتر رفت و به نبردی گسترده تبدیل شد؛ نبردی که بخشهایی از جنوب لبنان تا رودخانه لیتانی را درگیر کرد، اما به اهداف اولیه اعلامشده اسرائیل نرسید.

چند روز پس از آغاز جنگ، سید حسن نصرالله اعلام کرد که اسرائیل با «غافلگیریهایی» روبهرو خواهد شد. در ادامه درگیریها، حزبالله با حملات موشکی به شهرهایی مانند حیفا، هدف قرار دادن ناوچه ساعر ۵ و استفاده از موشکهای ضدزره علیه تجهیزات نظامی اسرائیل، نشان داد که توان ادامه نبرد را دارد. این حملات، برخلاف تصور اولیه درباره یک پیروزی سریع، جنگ را وارد مرحلهای طولانیتر کرد.

قدرت نظامی برتر اسرائیل، بیشترین اثر خود را بر شهرها و روستاهای لبنان گذاشت. حملات هوایی و توپخانهای، مناطق مسکونی و زیرساختهای حیاتی را هدف قرار داد و بخشهای وسیعی از جنوب لبنان و حومه جنوبی بیروت را ویران کرد. خانهها، پلها، مدارس، مساجد، کلیساها و مراکز عمومی آسیب دیدند و هزاران خانواده مجبور شدند خانههای خود را ترک کنند. جنگ دیگر فقط در میدانهای نظامی جریان نداشت؛ حضور آن در خیابانها، خانهها و زندگی روزمره مردم دیده میشد.

در میان کسانی که بیشترین آسیب را دیدند، غیرنظامیان بودند. کودکانی که تا پیش از آن در کوچهها و خانههایشان زندگی عادی داشتند، ناگهان با صدای انفجار، آوار و ترس از جنگ روبهرو شدند. زنان و سالمندانی که تلاش میکردند خانوادههای خود را حفظ کنند، بخشی از تجربه انسانی این جنگ شدند. برای بسیاری از آنها، جنگ یک خبر یا اتفاق دور نبود؛ واقعیتی بود که هر روز در خانهها، خیابانها و پناهگاهها تجربه میکردند.

در روزهایی که صدای انفجار بخش زیادی از لبنان را فرا گرفته بود، مردم تلاش میکردند زندگی را در میان جنگ حفظ کنند. همسایهها کنار هم بودند، خانوادهها از یکدیگر مراقبت میکردند و بسیاری در حد توان خود برای کمک به آسیبدیدگان و اداره امور روزمره تلاش میکردند. در میان خرابیها، این همبستگی یکی از معدود نشانههای ادامه زندگی بود.


با ادامه حملات، شهروندان خارجی و برخی از لبنانیهایی که اقامت کشورهای دیگر را داشتند، به سمت فرودگاهها و بنادر رفتند تا راهی برای خروج پیدا کنند. کشتیهایی از سوی برخی کشورهای اروپایی برای انتقال شهروندان خود به بندر بیروت آمدند، اما این تخلیهها تنها شامل کسانی میشد که شرایط لازم، از جمله مدارک اقامتی و گذرنامههای مورد تأیید، را داشتند. برای بسیاری از مردم، روزهای جنگ با انتظار، بلاتکلیفی و تلاش برای یافتن راهی امن سپری شد.

بیمارستانهای لبنان در روزهای جنگ به محل پذیرش هزاران مجروح تبدیل شده بودند. راهروها و اتاقهای درمان پر از کسانی بود که در حملات زخمی شده بودند؛ مردان، زنان و کودکانی که برخی از آنها آسیبهای جدی دیده بودند و زندگیشان برای همیشه تغییر کرده بود. پزشکان و پرستاران در شرایطی دشوار و با امکانات محدود، بدون توقف به مجروحانی رسیدگی میکردند که هر ساعت بر تعدادشان افزوده میشد. پشت هر تخت بیمارستان، داستان خانوادهای قرار داشت که جنگ مسیر زندگیاش را تغییر داده بود.

جنگ تنها در یک سوی مرز جریان نداشت. در حالی که حملات اسرائیل بخشهای وسیعی از لبنان، بهویژه جنوب این کشور و حومه جنوبی بیروت را هدف قرار داده بود، مناطق شمالی اسرائیل نیز زیر آتش موشکهای حزبالله قرار داشتند. شهرهایی مانند حیفا و مناطق اطراف آن بارها هدف حملات موشکی قرار گرفتند و هزاران نفر در دو سوی مرز، روزهای جنگ را با ترس، جابهجایی و دوری از خانههایشان سپری کردند؛ هرچند میزان ویرانی و تلفات انسانی در لبنان بسیار گستردهتر بود.


پس از ۳۳ روز درگیری، قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت پذیرفته شد و آتشبس از صبح ۲۳ مرداد ۱۳۸۵ آغاز شد. بر اساس این توافق، ارتش لبنان و نیروهای سازمان ملل در جنوب لبنان مستقر شدند و نیروهای اسرائیلی از مناطقی که در جریان جنگ وارد آن شده بودند، عقبنشینی کردند. برای بسیاری از مردم لبنان، پایان جنگ با احساس ایستادگی و بازگشت همراه بود؛ مردمی که پس از هفتهها بمباران، آماده میشدند به شهرها و روستاهای آسیبدیده خود بازگردند. در حالی که اسرائیل به بسیاری از اهداف اولیه اعلامشده خود دست نیافته بود، حزبالله و هوادارانش این پایان را نشانه مقاومت و پیروزی خود میدانستند.

با آغاز آتشبس، جادههایی که در روزهای جنگ خلوت و ناامن شده بودند، دوباره شاهد حرکت مردم شدند. خانوادهها به سمت خانههای خود بازمیگشتند؛ بسیاری نمیدانستند پشت درهای خانههایشان با چه چیزی روبهرو خواهند شد. برای بعضیها بازگشت، پیدا کردن خانهای سالم بود و برای بسیاری دیگر، مواجهه با دیوارهای فروریخته و خاطراتی که زیر آوار باقی مانده بود.

در جنوب لبنان و حومه جنوبی بیروت، آثار جنگ در همهجا دیده میشد. خانههای ویران، خیابانهای آسیبدیده و ساختمانهایی که تنها بخشی از آنها باقی مانده بود، تصویری از روزهای حمله را حفظ کرده بودند. مردم میان آوار خانههای خود به دنبال وسایل باقیمانده میگشتند؛ عکسهای خانوادگی، مدارک، وسایل شخصی و هر چیزی که نشانی از زندگی پیش از جنگ داشت.

با وجود ویرانیها، مردم تلاش کردند شهرهای خود را دوباره قابل زندگی کنند. پاکسازی مناطق بمبارانشده آغاز شد؛ کامیونها و ماشینآلات، نخالههای ساختمانهای فروریخته را از خیابانها و محلهها جمع میکردند و مردم در کنار نیروهای امدادی برای باز کردن مسیرهای رفتوآمد تلاش میکردند. در میان خرابهها، زندگی آرامآرام به خیابانها بازمیگشت؛ اما نشانههای جنگ همچنان در دیوارهای شکسته، خانههای خالی و خانوادههایی که عزیزانشان را از دست داده بودند، باقی مانده بود.

«جنگ تمام شده بود، اما مردم هنوز میان آوارها تلاش میکردند زندگی را از نو آغاز کنند.»


با بازگشت مردم، تلاش برای سامان دادن دوباره شهر آغاز شد. ساکنان مناطق آسیبدیده، در کنار نیروهای امدادی و گروههای محلی، پاکسازی خیابانها، جمعآوری آوار و باز کردن مسیرهای رفتوآمد را شروع کردند. در محلههایی که روزها زیر آتش جنگ بودند، مردم تلاش میکردند نظم را به زندگی روزمره بازگردانند؛ از مدیریت رفتوآمد خودروها و سامان دادن خدمات شهری گرفته تا رسیدگی به نیازهای اولیه خانوادهها. شهر هنوز زخمهای جنگ را با خود داشت، اما همین تلاشهای جمعی نخستین نشانههای بازگشت زندگی به خیابانها بود.


پس از پایان جنگ، در بخشهایی از لبنان، بهویژه مناطق شیعهنشین جنوب و حومه جنوبی بیروت، نام سید حسن نصرالله با احساس مقاومت و ایستادگی پیوند خورده بود. برای بسیاری از هواداران حزبالله، عقبنشینی اسرائیل و پایان جنگ نشانه پیروزی بود و نصرالله به نمادی از این مقاومت تبدیل شد. سخنرانیهای او پس از آتشبس با استقبال گسترده هوادارانش همراه شد؛ مردمی که پس از هفتهها بمباران، تلاش میکردند روایت خود را از آنچه پشت سر گذاشته بودند بازگو کنند.

در پایان جنگ، علاوه بر شمار زیادی از لبنانیهایی که جان خود را از دست دادند، چهار عضو حزبالله نیز به اسارت نیروهای اسرائیلی درآمده بودند. آزادی این چهار نفر، در ادامه به خواستههای حزبالله در مذاکرات تبادل اسرا اضافه شد؛ مذاکراتی که پیش از آغاز جنگ با هدف آزادی سمیر قنطار مطرح شده بود. مردم لبنان، پس از ۳۳ روز جنگ و تحمل ویرانیهای گسترده، منتظر بودند نتیجه این سختیها را در سرنوشت اسرا و پایان این رویارویی ببینند.
|پایان داستان|
