پس از فصلی دیگر

    • عکاس

      :

      سعید فرجی

پس از بازپس‌گیری کامل حلب توسط دولت سوریه در سال ۲۰۱۶، حکومت تلاش کرد تصویری از ثبات و بازگشت نظم ارائه دهد. اگرچه درگیری‌های نظامی تا حد زیادی پایان یافته بود، اما حضور گسترده نیروهای امنیتی، کنترل‌های اداری و محدودیت‌های سیاسی همچنان بخش مهمی از زندگی روزانه را تشکیل می‌داد.

حلب/ نمایی هوایی از شهر در هنگام غروب آفتاب

حلب در سال‌هایی که این مجموعه ثبت شد، از شدیدترین مراحل جنگ داخلی سوریه عبور کرده بود، اما پایان نبرد به معنای پایان بحران نبود. خیابان‌ها دوباره باز شده بودند، بازارها فعالیت خود را از سر گرفته بودند و بخشی از خدمات شهری به تدریج احیا می‌شد، اما آثار جنگ همچنان در سیمای شهر و تجربه روزمره ساکنان آن حضوری مداوم داشت. در بسیاری از محله‌ها، ساختمان‌های ویران یا نیمه‌ویران در کنار خانه‌های بازسازی‌شده قرار گرفته بودند و شهر هم‌زمان نشانه‌های بازگشت زندگی و خاطره ویرانی را با خود حمل می‌کرد.

بازسازی فیزیکی شهر، هرچند دشوار و پرهزینه بود، اما در مقایسه با بازسازی اجتماعی فرایندی ساده‌تر به نظر می‌رسید. جنگ تنها زیرساخت‌ها را نابود نکرده بود، بلکه شبکه‌های اعتماد، همبستگی و روابط انسانی را نیز دستخوش تغییر کرده بود. بسیاری از محله‌ها جمعیت پیشین خود را از دست داده بودند و بازگشت ساکنان، اگر رخ می‌داد، با احتیاط و تردید همراه بود. در چنین شرایطی، بازسازی تنها به معنای ساختن ساختمان‌های تازه نبود، بلکه مستلزم احیای پیوندهایی بود که طی سال‌ها خشونت آسیب دیده بودند.

یکی از عمیق‌ترین پیامدهای جنگ، دگرگونی ساختار اجتماعی شهر بود. میلیون‌ها سوری در سال‌های درگیری آواره شدند و بخش بزرگی از آنان هرگز به خانه‌های خود بازنگشتند. خانواده‌ها از هم جدا شدند، روابط همسایگی گسست و ترکیب جمعیتی بسیاری از مناطق تغییر کرد. کسانی که در شهر باقی مانده بودند نیز اغلب تجربه از دست دادن اعضای خانواده، خانه، شغل یا امنیت را پشت سر گذاشته بودند. این تجربه مشترک، نوعی سکوت و احتیاط را در فضای عمومی شکل داده بود که در رفتارهای روزمره مردم نیز بازتاب داشت.

پس از بازپس‌گیری کامل حلب توسط دولت سوریه در سال ۲۰۱۶، حکومت تلاش کرد تصویری از ثبات و بازگشت نظم ارائه دهد. اگرچه درگیری‌های نظامی تا حد زیادی پایان یافته بود، اما حضور گسترده نیروهای امنیتی، کنترل‌های اداری و محدودیت‌های سیاسی همچنان بخش مهمی از زندگی روزانه را تشکیل می‌داد. برای بسیاری از شهروندان، آرامش ظاهری شهر لزوماً با احساس امنیت یا آزادی همراه نبود. پایان جنگ، بیش از آنکه نقطه پایان بحران باشد، آغاز مرحله‌ای تازه از سازگاری با واقعیتی پیچیده محسوب می‌شد.

در همان سال‌ها، اقتصاد سوریه با بحرانی کم‌سابقه روبه‌رو بود. کاهش شدید ارزش پول ملی، افزایش تورم، کمبود سوخت، قطعی مکرر برق و بیکاری گسترده، فشار سنگینی بر زندگی مردم وارد می‌کرد. بسیاری از خانواده‌ها برای تأمین نیازهای اولیه خود ناچار بودند هم‌زمان چند منبع درآمد داشته باشند یا به کمک بستگان خارج از کشور متکی شوند. در چنین شرایطی، دغدغه اصلی بخش بزرگی از جامعه نه برنامه‌ریزی برای آینده، بلکه تأمین نیازهای همان روز و حفظ حداقل ثبات اقتصادی بود.

تجربه طولانی خشونت، شیوه نگاه مردم به زمان و آینده را نیز تغییر داده بود. در جامعه‌ای که سال‌ها ناامنی را تجربه کرده است، تصمیم‌های بلندمدت جای خود را به برنامه‌ریزی‌های کوتاه‌مدت می‌دهند و احساس پیش‌بینی‌پذیری به تدریج تضعیف می‌شود. این وضعیت تنها در عرصه اقتصاد یا سیاست دیده نمی‌شد، بلکه در روابط اجتماعی، گفت‌وگوهای روزمره و حتی شکل حضور افراد در فضای عمومی نیز قابل مشاهده بود. خاطره جنگ همچنان بخشی از زندگی روزانه باقی مانده بود، حتی اگر صدای سلاح‌ها خاموش شده بود.

فضای عمومی حلب در این دوره، وضعیتی دوگانه داشت. از یک سو، نشانه‌های بازگشت زندگی به چشم می‌خورد؛ مغازه‌ها فعالیت می‌کردند، کودکان به مدرسه می‌رفتند، بازارها شلوغ بودند و مردم تلاش می‌کردند ریتم عادی زندگی را از سر بگیرند. از سوی دیگر، ساختمان‌های ویران، خانه‌های متروک و محله‌هایی که هنوز آثار نبرد را بر خود داشتند، پیوسته گذشته را به یاد می‌آوردند. در این شهر، زندگی و ویرانی نه در تقابل، بلکه در کنار یکدیگر حضور داشتند و همین هم‌زیستی، چهره خاص حلب پس از جنگ را شکل می‌داد.

نسلی از کودکان و نوجوانان در همین سال‌ها رشد کرد که جنگ برای آنان نه رویدادی استثنایی، بلکه بخشی از تجربه زیسته بود. بسیاری از آنان سال‌های مهم کودکی خود را در میان جابه‌جایی، کمبود امکانات آموزشی، ناامنی و فشارهای اقتصادی سپری کردند. این تجربه بر شکل‌گیری حافظه جمعی، اعتماد اجتماعی و تصور آنان از آینده تأثیر عمیقی گذاشت. پیامدهای چنین تجربه‌ای، معمولاً بسیار فراتر از پایان رسمی درگیری‌ها ادامه پیدا می‌کند و در ساختار فرهنگی و اجتماعی جامعه باقی می‌ماند.

امروز، با فاصله گرفتن از آن سال‌ها و در پرتو تحولات سیاسی بعدی، می‌توان آن دوره را از زاویه‌ای متفاوت نگریست. سقوط حکومت بشار اسد نشان داد که آرامش نسبی سال‌های پس از جنگ، لزوماً به معنای پایداری ساختار سیاسی و اجتماعی نبود. بسیاری از بحران‌هایی که بعدها آشکارتر شدند، در همان سال‌ها نیز قابل مشاهده بودند؛ بحران‌هایی که در فرسایش اقتصادی، مهاجرت گسترده، کاهش سرمایه اجتماعی و بی‌اعتمادی عمومی ریشه داشتند و آینده کشور را در وضعیتی نامطمئن قرار داده بودند.

جنگ، تقریباً همه گروه‌های قومی و مذهبی سوریه را به شکلی درگیر خود کرد. عرب‌ها، کردها، ارمنی‌ها، آشوری‌ها، ترکمان‌ها و چرکس‌ها، در کنار مسلمانان و مسیحیان، هر یک سهمی از فقدان و رنج این سال‌ها را تجربه کردند. اگرچه روایت هر جامعه از جنگ یکسان نبود، اما احساس خسران در میان بسیاری از شهروندان مشترک بود؛ احساسی که نه فقط از دست دادن انسان‌ها، بلکه ویرانی شهری و کشوری را در بر می‌گرفت که روزگاری بستر همزیستی این تنوع اجتماعی بود.

عکس‌های این مجموعه در چنین بستری ثبت شده‌اند. این تصاویر تلاشی برای روایت مستقیم جنگ یا تحلیل رخدادهای سیاسی نیستند، بلکه بخشی از واقعیت اجتماعی حلب را در مقطعی تاریخی ثبت می‌کنند؛ زمانی که جنگ پایان یافته بود، اما پیامدهای آن همچنان در کالبد شهر و زندگی مردم حضور داشت.

امروز این عکس‌‌ها که در سال ۲۰۱۸ تولید شده، افزون بر ارزش مستند خود، به اسنادی تاریخی تبدیل شده‌اند که لحظه‌ای میان پایان یک جنگ و آغاز تحولات بعدی سوریه را ثبت کرده‌اند؛ لحظه‌ای که گذشته هنوز پایان نیافته بود و آینده هنوز شکل روشنی نداشت.

|پایان داستان|